نجواهای نگفتنی قلب من
ز هشیاران عالم هرکه رادیدم غمی دارد/بزن طبل بی عاری که آن هم عالمی دارد 
قالب وبلاگ
نویسندگان
سلام،عصر جمعه دلگیر پاییزیتون بخیر،هفته ای كه گذشت حالم بهتر بود و درگیر گرفتن یه سری وسیله برای خونه بودم و ازدیشب هم دارم به خونه میرسم ووسایلم كه این دوماه توی كارتون بود بازكردم و چیدم و چشمم به هركدوم میرفت یه خاطره یادم میفتاد و یه جوری میشدم ولی بالاخره یه كم روح زندگی توی خونه ام جاری شد... حجم كلاس هامم زیاد بود و هرروز تا عصر كلاس بودم و خسته و كوفته میشدم.عرضم به خدمتتون كه خرید هاام بااینكه لازم بود و حالم رو بهتر كرد ولی خیلی گرون شد و جیبم خالی كرد و بروبیا و داستان كمبود جنس توی بازار و این حرفاام ك كلی اذیتم كرد.تازه ك طلاق گرفته بودم میخواستم وسایلمو بفروشم و اصلا دست و دلم نمیرفت پاشم باز كنم و بچینمشون،یعنی یه حالت عصبی بهم دست میداد هرموقع میخواستم پاشم یه سروسامونی بهشون بدم.اما الان میبینم بااین اوضاع گرونی اگه فروخته بودم دیگه نمیتونستم بخرم،حداقل در حد همین ضروریات هم داشتنش خوبه.دقت كردین از وقتی من جدا شدم از زمین و زمان میباره؟؟؟حالا بیكار شدنم به كنار...ولی كلا اوضاع مملكت هم ریخت بهم و همه چی یهو گرون شد و امید به زندگی توی مردم تقریبا نابود شد...همه به فكر اینن ك بااین اوضاع چیكار كنن؟ با بیشتر كار كردن هم بعید میدونم اتفاق خیلی خاصی بیفته!چون قبلا همینطوریش ملت ٢٤ ساعته كار میكردن،دیگه مازاد بر اون وقتی نمیمونه...والبته جونی.مرد ها بیشتر فكرشون درگیر این مسائله و اصطلاحا دچار پریود فكری هستن اكثرا.حق هم دارن.مسولیت هاشون سنگین تره بخصوص اونایی ك زن و بچه دارن...فقط یه مشكلی هست اونم اینكه پریودشون از مال ماام طولانی تره...بعد هی میرن توی خودشون...لطفا اگه طرفتون این مدلیه این روزا شما درك كنین و به خودتون نگیرین و فكر نكنین دیگه شمارو دوس نداره و مثل سابق شوق و ذوق دیدنتونو نداره و میخواد از دستتون راحت شه...من دلم میخواد زودتر برم سركار،خسته شدم از خونه و درو دیوارش.من این خونه رو اصلا دوس ندارم
[ جمعه 27 مهر 1397 ] [ 04:51 ب.ظ ] [ فروزان ]
چندروزه دارم به مامانم اصرار میكنم بیاد پیش من.میگه نمیام.انگاری از دستم ناراحته هنوز...شایدم فكر میكنه تنهام بذاره برمیگردم با برادرزادش زندگی میكنم.شایدم معذبه...كلی هم خوراكی و میوه اینا آماده كرده بود بفرسته گفتم پس نمیخوام بفرستی.اگه خودم اومدم میارمشون.
[ شنبه 21 مهر 1397 ] [ 09:10 ب.ظ ] [ فروزان ]
چندروز پیش خودمو وزن كردم ٦٢ كیلو شدم قبل جداییم ٦٨ بودم،قبل ازدواجم كه ٧٣ اینا بودم،قدم ١٦٨ هست،الان اندامم به شكلی رسیده كه میتونم مدل بشم.مثلا برای این مزون هایی ك توی كار مانتوهای سنتی و باحجابن.پیج هاشونو زیاد توی اینستا میبینم بنظرتون چطوری میشه باهاشون همكاری كرد؟؟؟شماها آشنا ندارین؟
[ شنبه 21 مهر 1397 ] [ 10:05 ق.ظ ] [ فروزان ]
گاهی امتحان كنین و مثل همیشه مهربون نباشین،اونوقت شاید جمله از جلو چشمام برو كنار بشنوین البته این دربهترین حالته...گاهی آدما رو باید موقع تهدید و تحدید منافعشون شناخت.
[ جمعه 20 مهر 1397 ] [ 11:29 ب.ظ ] [ فروزان ]
سلام.اینجا بارون قشنگی میباره و هواعالیه جاتون خالی.چندروز پیش شركت قبلی باهام تسویه كرد و پول خوبی بهم داد منم گاز و یخچال نداشتم و امروز رفتم خریدم و الان بعد خرید كلی حالم خوبه. هرچندگرون بود و جیبم خالی شد ولی فدای سرم.مزه میده،اولین خرید تقریبا سنگینم بعد استقلالم بود.ضمنا هر دوتا فروشنده ای هم ك ازشون خرید كردم بهم گیردادن یكیشون ك رسما خواستگاری كرد. بعدا نوشت:واقعا به این نتیجه رسیدم كس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من:توقع نداشتم اما فكر میكردم بابام به فكر خرید این دوتا تیكه كه خیلی برام ضروریه باشه اما نبود.اون اوایل البته فقط گفت یه دست دوم پیدا كنیم بخریم ك من قبول نكردم.شما دعا كنین من وضعم خوب شه خودم هرچی دوس داشته باشم بخرم.اما خب اون حس حمایته و اینكه بهت محبت بشه خیلی دلچسبه دیگه.فدا سرم.یه ماشین لباس شویی با یه تی وی یا كامپیوتر هم میخوام...ك انشاالله میخرم
[ پنجشنبه 19 مهر 1397 ] [ 10:16 ب.ظ ] [ فروزان ]
ب جهنم ك سالگرد ازدواجمه امروز،سعی میكنم حالم خوب باشه،من بالاخره دیر یا زود وكیل و آدم سرشناسی میشم و این اتفاقا كمرنگ میشه تو زندگیم.راستی صبح اینستا رو باز كردم یكی از دوستای صمیمیمون دوروز قبل بچه شون ب دنیا اومده و پست گذاشته بود خانواده ماهم سه نفره شد.نمیدونن ما جدا شدیم وگرنه میخوره تو حالشون.
[ پنجشنبه 19 مهر 1397 ] [ 09:38 ق.ظ ] [ فروزان ]
مگه قلب وظیفه اصلیش پمپاژ خون نیست؟پس چرا انقدر توی أمور دیگه دخالت میكنه؟فضوله؟یا مریضه؟؟؟توی این خاك همه چی بهم میاد.همونطور كه امور مملكت هیچ وقت پیش نمیره و همیشه یه چی كمه،یعنی مثلا اداره بازه ولی مسولش نیس فرادا میری مسولش هست سیستمشون قطعه پس فردا میری یه چیز دیگه نیست و الی آخر.عشق و عاشقی هامونم همینطوره،یكی تو رو دوس داره و خودشو میكشه باهاش باشی ٢٤ ساعته هم میتونه باشه ولی تو دوسش نداری و دلشو میشكونی،یكی ام هست تو دوسش داری ولی اصن نمیفهمی اونم دوست داره یا نه،خودتو میكشی یه ساعت ببینیش ولی اون اصن وقتی برات نداره.گاهی دلم برای خودم میسوزه،كاش میشد با ترحم با یكی زندگی كرد،كاش میشد بی دوس داشتن هم زندگی كرد،كاش میشد خیالت راحت باشه از اینكه حداقل یه نفر عمیقا دوسِت داره و همه كار برات میكنه و كلا فكر و ذكرش تویی و عشقش توی تو ذخیره میشه و از تو به زن دیگه ای منتقل نمیشه و در عین حال توام عاشقش باشی.یا حداقل وقتی هیچكدوم اینا نمیشه به دلت بفهمونی خفه شه بشینه سرجاش.٤ سال پیش همچین شبی من كلی عصبی بودم ازاینكه چه انتخابی بود كردم و كلی گریه كردم كه برای عروس طلا نخریدن و دوش گرفتم و آرایش كردم و رفتم خونه داماد انگار نه انگار اتفاقی افتاده.الان میفهمم هیچ حس دوس داشتنی بین ما نبود و چقدر نسبت به هم بی اهمیت بودیم،فقط میخواستیم تموم شه،فرداش هم رفتم ارایشگاه و موقع ناهار با كلی گشنگی زیر دست ارایشگر اماده شدم و حتی زنگ نزد بپرسه برات غذا بفرستم یا نه و من تا شب گشنه بودم.اه چقد حالم بد میشه از یاداوری اون روز.بدون هیچ خنده و شوخی و حرف عاشقانه و رمانتیكی،بدون رقص دونفره،بدون هیچ حس خوبی به شب رسید بعدم توی خونه خودمون مثل دوتا غریبه بدون بغل و حرف قشنگی و بدون اینكه كمكم كنه لباسامو عوض كنم بدون هیچ شیطنت و عشقولانه بازی میخواست فقط كار خودشو بكنه و منم اجازه ندادم.كاش همون فردا صبحش برگشته بودم خونه بابام.وقتی شب و روز عروسیت بهت خوش نگذره و حس خوبی نداشته باشی از بودن كنار طرفت تااخر عمرت هم نداری.نمیخوام موج منفی بدم ولی باید بنویسم كه خالی بشم.
[ چهارشنبه 18 مهر 1397 ] [ 06:02 ب.ظ ] [ فروزان ]
زن باید یه شوهر دوس داشتنی داشته باشه،از صبح كه بیدار میشه فقط براش دلبری كنه،پاشه بره تو بغلش با بوس و ناز بیدارش كنه شیطونی كنه صبحونه بهش بده كلی هی آویزونش بشه بغلش كنه و بعدم بفرستتش سركار،خودشم مثلا بره سر كار یا مثلا كلاس،در طول روزم هی بهش پیام بده بره روی مخش،ولی مرد نازش رو بكشه و لوسش كنه،بعد شوهرش با ماشین بیاد دنبالش و تا نشست تو ماشین بپره آقاشونو بوس كنه،آهنگ تب چشمات هم تااخر زیاد كنه و باهاش برقصه و عشوه بیاد و دابسمش بسازه براشوهرش.بعدم برن مثلا یه خریدی چیزی دارن باهم انجام بدن و توی خیابون سفت بازوهاشو بچسبه همه بدونن اون آقا خوشتیپه مال اون خانم خوشگله ست.چون هوا هم الان باب ذرت مكزیكیه آقاشون براش ذرت بخره،بعدم كه رفتن خونه لباسای آقاشونو از دستش بگیره آویزون كنه چندتا ماچش كنه قربون صدقه ش بره خستگیش دربیاد،براش چایی تازه دم بیاره میوه پوست بكنه بشینه تو بغلش،اینجادیگه نوبت آقای خونه س كه میوه ها رو بده به خانومش بخوره بعد قشنگ ماساژش بده نازش كنه بچسبونتش روی سینه های پهنش بازوهاشو حلقه كنه دورش بذاره زن تو بغلش آروم بشه بوشو حس كنه تا ته مغزش بره.بعدم یه غذای خوشمزه درست كنه برا شام،البته در حینش باید شوهرش بیاد همش سربه سرش بذاره اونم از خدا خواسته هی بچسبه بهش و قِر بده و ... بعدش مثلا یه دوساعتی هركی به كارای درسی یا شغلی یا شخصی خودش برسه،تازه اخر شب میشه و به قسمت خوشمزه ماجرا میرسیم اینجاس كه شوهر دوس داشتنی باید خانوم قشنگشو بغل كنه ببره تو اتاق خودشون و خانومی هم هی در بره از دستش و هی عشوه بیاد و ناز كنه و قلقلكش بده ولی دست آخر تسلیم بشه و تو بغل عشقش یه زن پایه باشه،بعدم كه آقاشونو لاجون انداخت روی تخت بره براش یه خوراكی مثلا شیرموز بیاره،دست آخر هم توی هوای سرد الان تا خود صبح پناه ببره تو بغل آقاشون...ببخشید اگه فانتزیای من بنظر شما كمی چندشه...اما دست خودم نیست و برای كسی كه دوسش داشته باشم پایه خواهم بود.ولی مشكل اینجاس كه من الان یه زن پایه ی تنهام، همه استعدادام داره هدر میره...شماها كمكی از دستتون ساخته است؟ مرد خوشبختی كه من دوسش دارم كی قراره پیداش شه؟
[ چهارشنبه 18 مهر 1397 ] [ 01:02 ب.ظ ] [ فروزان ]
به عقیده من،زن اگه به شوهرش خیانت كنه از دوحالت خارج نیست: یا شوهرش اعتمادشو با شیطنت و خیانت گرفته و اونم به خودش این حقو میده،یعنی میخواد ثابت كنه فقط من نبودم كه برای تو كم بودم. یااینكه اصلا شوهرشو دوس نداره.زن اگه كنار مردی باشه كه قلبشو تسخیر كرده باشه ودوسش داشته باشه محاله حتی از سر لجبازی بهش خیانت كنه.حتی اگرهم روزی بفهمه شوهرش شیطنت كرده اگه نتونه ببخشه،میره،نه اینكه بخواد تلافی كنه،حتی اگه بهرعلتی هم مجبور باشه بمونه و نتونه بره بازم اجازه خیانت ب خودش نمیده.دوس داشتن خیلی مقوله مهمیه توی زندگی مشترك.
[ سه شنبه 17 مهر 1397 ] [ 07:45 ب.ظ ] [ فروزان ]
بعضی وقتا تصور میكنی شرایط قراره عوض شه،بعضی وقتا فكر میكنی قراره شرایط رو بخاطرت عوض كنن،اما بعد میبینی نه تصورت اشتباهه و این تویی كه باید بااون شرایط كنار بیای و طبق اونا عوض شی و اتفاقا كسی هم تلاشی نمیكنه كه شرایط باب میل تو بشه، اینجاس كه باید انتخاب كرد،مجبور نیستی شرایطی رو كه دوس نداری تحمل كنی.
[ سه شنبه 17 مهر 1397 ] [ 05:08 ب.ظ ] [ فروزان ]
فضول یعنی همكلاسی من كه دارم چت میكنم از كنارم رد شده قشنگ سرك كشیده میگه اس ام اس میدی میخندی؟؟؟اون چی بود موفق میشم چی؟ و من شاخ درمیارم.آخه پس زمینه چتم بزرگ نوشتم موفق خواهم شد.منم گفتم نه اون ك پیام نیست اینو نوشتم گفت اووووبابا شما خیلی كارت درسته.كلا منو خیلی رقیب حساب میكنه فكر میكنه خیلی درس خونم.بذار فكر كنه من خیلی درس میخونم به من چه.
[ دوشنبه 16 مهر 1397 ] [ 12:12 ب.ظ ] [ فروزان ]
پنج شنبه سالگرد ازدواج سابقم هست،امشب داشتم با خودم فكر میكردم كه من هم شاید نیمه پر لیوان رو نمیدیدم توی زندگیمون، قشنگیای زندگیمونو نمیدیدم،خیلی اوقات اوشونو نادیده گرفتم، غرورشو شكوندم،سرش داد كشیدم،گاهی دلم برای كارایی كه برام میكرد تنگ میشه،امشب رفتم خرمالو و انار خریدم،یادم افتاد پاییز كه میشد نمیذاشت هیچوقت میوه های پاییزی مورد علاقه من تو خونه تموم بشه،دوشنبه ها از سر كار میرسیدم شهرزادو برام دانلود كرده بود تا میرسیدم فلش توی تی وی بود و خوراكی و تخمه و میوه اماده كرده بود كنار بخاری دراز میكشیدم میخوردم و فیلم میدیدم،گاهی هم فیلم سینمائی میگرفت به اصرار من،ولی من خوابم میبرد وسطش از خستگی.از پارسال اینموقع ك درامدش بهتر شد دیگه من مجبور نبودم هرشب برای ناهار فرداش غذا درست كنم و میخرید.دیگه بیشتر شام میگرفت و ...یا مثلا میرفتیم خرید من یه لباس یا چیزی دوس داشتم یا لازم داشتم به قیمتش فكر نمیكرد و برام میخرید البته اكثرا پولشو میداد و خودم تنها میرفتم خرید.دوسه تا سفری كه رفتیم به خواست من بود و بازم حدودا هركار میخواستم میكرد توی سفر.بااینكه مامانش چشم دیدن منو نداشت و البته منشأ خیلی از مشكلات ما توی زندگی بود اما منو مجبور نمیكرد كه مثلا به زور برم خونه شون یا ... درسته شبا بغلم نمیكرد و خیلی گرم نبود و معمولا پشت بهم میخوابیدیم اما الان ك تنها میخوابم میبینم بودنش باعث دلگرمی بود،حداقل من خیلی اوقات برمیگشتم و بغلش میكردم.نمیدونم،ای كاش شبا ك میومد خونه كمتر ب كامپیوترش میچسبید و هندزفری نمیزد توی گوشش و فیلم ببینه با لبتابش و منو دیوار حساب كنه ،كاش نمیذاشت هر شب اونقد توی تخت منتظر بمونم ك خوابم ببره،كاش نمیذاشت قهرامون طولانی بشه،كاش میفهمید من خیلی هنوز جوونم و دلم شیطنت میخواد و مثلا میگفتم دلم میخواد با من بیای ح.م.ا.م اهمیت میداد،كاش بیشتر به خانواده م احترام میذاشت و حداقل پیش اونا وانمود میكرد كه من خیلی خواستنی و دوس داشتنی هستم،كاش این اواخر به حرفای مامانش گوش نمیكرد،كاش اون چندشبی ك ماه رمضون مامانم خونه مون بود اونقدر به مامانم بی حرمتی نمیكرد، كاش یه كم براش اولویت داشتم و نمیذاشت پژمرده بشم.كاش چندباری ك رفتم پیش مشاور باهام میومد و لج نمیكرد،كاش دوسه باری ك روم دست بلند كرده بود نمیكرد،كاش سرم داد نمیكشید پیش مامانم،كاش وقتی مامانم اینجا بود شبا پا نمیشد تنها بره بیرون بچرخه و بیاد،كاش فكر نمیكرد كه من دشمنشم و گارد نمیگرفت درقبال نیازای عاطفی و جنسیم،كاش نمیذاشت اونقدر ازش دور بشم،كاش نمیذاشت اونقدر تنهایی برم خرید و اینور اونور،به تنهایی خو بگیرم،كاش اونقدر بی تفاوت نبود كه حتی به من زنگ هم نزنه سراغمو بگیره،كاش یه كم محكم تر پام وایمیساد،كاش بیشتر مراقبم میبود.كاش اونقدر توی دعواها تحقیرم نمیكرد.
[ یکشنبه 15 مهر 1397 ] [ 11:02 ب.ظ ] [ فروزان ]
لطفا چند دقیقه خودتون رو جای من بذارین و بفرمایین اگر یه مرد ٤٠ ساله زن و بچه دار از شما خواستگاری میكرد و ضمنا شرط میكرد كه باید حجابتو رعایت كنی سرتونو دقیقا چندبار و به كدوم دیوار میكوبیدین؟؟؟؟
[ یکشنبه 15 مهر 1397 ] [ 09:07 ب.ظ ] [ فروزان ]
هفته قبل أصلا درس نخوندم و فشار روانی زیادی رو تحمل كردم،و متاسفانه كسی هم كنارم نداشتم، البته توقعی هم نمیشه إز هیچكس داشت.از بعد طلاقم،همیشه چندروز قبل پریودم اینطوری میشم یعنی ناامید و زودرنج و أفسرده.قبلا ها فقط عصبانیت و درد جسمی بود.الان بهترم.كمی دلگیرم فقط،حتی حوصله حرف زدن با كسی هم ندارم،انرژی ندارم،مامان و بابام سراغی ازم نمیگیرند،به مامانم زنگ میزنم خیلی حرف نمیزنه و محل نمیده.بخصوص اگه پیش خانوادش باشه.بابام هم الان فصل كارشه و معمولا هم با داداشای بدردنخورش شریك مشه.كلا مامان بابای من همیشه خانواده خودشونو از همسر و بچه هاشون بیشتر دوس داشتن یا حداقل در أولویت بودن.میخوام بگم بیاد پیشم اما قبلش یه سری كارها باید بكنم.مثلا گازویخچال بخرم.برای امسال دیگه نتیجة ازمون خیلی برام مهم نیست.نشد سال بعد.سلامتیم مهمتره.استرسم خیلی زیاد شده و سردرد های فجیعی میگیرم حتی گاهی اوقات مثل یه تیك، سرم بی اختیار تكون میخوره.فكم قفل میشه.خیلی بی انرژی و داغونم.دلم یه اتفاق خوب میخواد...دوساعت بعد نوشت :بابام الان زنگ زده میگم تو چرا به من زنگ نمیزنی حالمو بپرسی بعضی وقتا زنگ بزن،دلخور بود انگار.
[ یکشنبه 15 مهر 1397 ] [ 11:26 ق.ظ ] [ فروزان ]
سلام.امروز با یه صبح بارونی خیلی ناز شروع شد و منم كلی زیر بارون راه رفتم و موش آب كشیده شدم.امروز موهامو كلا از پشت ریخته بودم بیرون و دخترای كلاس تعریف كردن...من توی دوران تحصیلم هیچوقت تجدید نشدم كه مثلا بخوام شهریور امتحان بدم یامثلا دوساله بشم...همیشه شاگرد زرنگ بودم.اما بنظرم كسی كه برای بار دوم میاد سر كلاس یه پایه میشینه یعنی دوساله میشه،خیلی چیزا توی كتابا براش آشناس نسبت به بقیه،حالا ممكنه همكلاسیش ندونه اون تجدیدیه و یه بار این كتابا رو خونده و بهش غبطه بخوره كه بلده.امروز یكی از خانمای متاهل كلاس ك ٨ ساله مزدوج شده و یه پسر ٣ ساله داره كلی باهام راجب مشكلات زندگی متاهلیش حرف زد،البته خودم سر حرفو باز كردم چون چندوقته حالش یه جوریه و كاملا از چهره ش مشخصه.هرچی كه بهش میگفتم شاخ درمیاورد و چشماش گرد میشد كه وای من چقد خنگ بودم مجردیم،باز خوبه تو الان اینا رو میفهمی، و میگفت دقیقا همین شكلیه.ولی اون نمیدونست من مطلقه م.از اول گفتم مجردم.اما كلی اروم شد و ازم تشكر كرد.خیلی نیاز داشت شنیده بشه و همینطور راهنمایی.همسر سابق هم چندبار بهم گفته من دوباره ازدواج كنم میدونم چطوری با زنم رفتار كنم و با تو خیلی بد بودم و... خلاصه كه همیشه بدم میومد كه آینه عبرت بشم و دوس داشتم الگو باشم تا تجربه،ولی گویا یجورایی موش آزمایشگاهی شدم و زندگیم شاید برای خودم نون نشد ولی برای بقیه آب بشه.
[ شنبه 14 مهر 1397 ] [ 06:25 ب.ظ ] [ فروزان ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 30 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ


من یه زنم بایه ذهن پریشون،
میخوام اینجاهمه چیزایی که ذهنمومشغول میکنه بنویسم.چون محرمی ندارم،شایدم جرأت گفتن خیلی چیزارو تودنیای واقعی ندارم...
توی این حدود سه سالی که توی وبلاگم مینویسم خیلی عوض شدم
یک سالی هم میشه با فکر طلاق میخوابم و با فکرش بیدار مشم
همیشه برام سواله بودن کنار کسی که دوسش داری بهتره یا بودن کنار کسی که دوست داره؟

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فروش بک لینک با کیفیت | فال روزانه
  • لینک | buy Reproduction