نجواهای نگفتنی قلب من
ز هشیاران عالم هرکه رادیدم غمی دارد/بزن طبل بی عاری که آن هم عالمی دارد 
قالب وبلاگ
نویسندگان
علاوه بر اینکه این موضوع که مجرد شدم ولی هنوز باید محل کارم خودمو متاهل جا بزنم خیلی اذیتم میکنه یه سری چیزای دیگه م هست که از اول توی این شرکت اذیتم میکرد.اونم صمیمیت های غیر ضروریه.که من تا یه حدی با یه سری هاش کنار اومدم.مثلا با اسم کوچیک صدا زدن رو.ولی با خیلی چیزای دیگه نمیتونم راحت کنار بیام مثلا نظر دادن همکارای جنس مخالف در مورد لباس جدید یا نوع آرایش و اینا.امروز دیگه یه موردی پیش اومد چشام گرد شد:پارکینگ شرکت ما هر ماه بصورت نوبتی بین کارمندا تقسیم میشه چون انقد جا نداره که همه بیارن،حالا اگه یه روز یکی نخواد بیاره جاشو میده به ماشین یکی دیگه.حالا یکی ازدوستای من که اسمش ناهیده به اسم یکی از همکارای پسر که یه کم باهم جیک تو جیکن پارکینگ گرفته یعنی پارکینگ به اسم پسره هست ولی دختره ماشین میاره ولی روزایی که دختره آفه یا ماشین نمیاره پسره ماشین میاره.حالادوشنبه دو هفته قبل من دیدم ناهید آفه ماشیم اوردم تو پارکینگ و اصلا حواسم نبود که این پسره خودش ماشینو میاره بعد سر میز صبحونه ازش پرسیدم فلانی ماشین اوردی؟گفت اره گفتم وای من نمیدونستم و ماشین اوردم جای ناهید پس الان میبرم بیرون ماشینو.گفت نه من میرم ماشینمو میبرم بیرون و اینا ولی قبول نکردم.بعد امروز که ناهید آفه و نیستش،این پسره تو واتساپ پی ام داده که فروزان جان من امروز ماشین نمیارما ببر داخل ماشینتو.بعد منم گفتم با مترو اومدم و تشکر کردم و گفتم لطف کردین.بعد اخرش پیام داده عزیزی.آخه من نمیدونم اولا اون جان چیه میذاره اخر اسم من میذاره بعدم منم میگم ممنونم لطف کردین میگه عزیزی.حالا این در حالیه که میدونه من متاهلم مثلا.و من هم با فعل جمع با همه حرف میزنم و آقا اول اسم همه میذارم و با فامیلی صدا میکنم مخصوصا این یه نفر که خیلی پرروئه نسبت به بقیه.خلاصه از این نظرا اذیتم توی محل کار فعلیم
[ دوشنبه 25 تیر 1397 ] [ 08:22 ق.ظ ] [ فروزان ]
درسته كه من در حال حاضر یه زن مطلقه محسوب میشم ولی روز دختر خودمو دختر حساب میكنم.چرا؟چون هنوز دلم ناز و اداهای دخملونه میخواد،حتی هنوز دلم عروسك میخواد و خیلی چیزای دیگه.من راستش توی خونه بابام خیلی رو حرفم حساب میشد و خیلی مقبول و خوب بودم و چون تك دختر هم بودم مركز توجه بودم و اعتماد بنفسم هم خیلی خوب بود،همیشه ام چون درسم خوب بود و دختر سر به زیر و مورد اعتمادی بودم كلا توی فامیل زبانزد بودم و عموما دوسم داشتن و هركی دختر نداشت منو دختر خودش میدونست و خیلی هاام برا فامیل و همكار و پسر و كس و كارشون ازم خواستگاری میكردن و خلاصه یادمه یه روزایی توی اوج بودم و مركز توجه.بابام بااینكه از لحاظ عاطفی زیاد توجه نمیكرد بهم و الانم خیلی نمیتونیم رابطه صمیمی داشته باشیم ولی از نظر مالی همیشه همونموقع جیبم پر بود و هروقت هرچی دوس داشتم میخریدم،خیلی خیلی ام دختر مستقلی بودم یعنی از همون ١٢ سالگی دیگه خودم تنهایی كلاسای هنری و ورزشی میرفتم و همه كارای ثبتنام و ایناشو انجام میدادم و حتی تنهایی بازار و خرید میرفتم.هرسال هم حداقل ٦ ماه توی خونه تنها بودم چون بابا و مامانم از بعد عید میرفتن باغمون و من تا پاییز تنها بودم و همه چی روی دوش خودم بود.اصن یادم نمیاد كی با بابام رفتم خرید لباس مثلا یا پارك یا بیرون دونفره یا خیلی از دونفره هایی كه خیلی از بابا و دخترا دارن من نداشتم.دختر چرب زبونی نبودم برای بابام اونم اهل ناز و نوازش و تعریف و تمجید زبونی از من نبود خیلی ولی چون دختر خوب و مثبتش بودم همیشه میگفت سه تا پسرام یه طرف تو یه طرف.هرچند بعد طلاق گفت من رو تو حساب جداگانه ای باز میكردم ولی اینطوری شد.ولی یادمه همیشه دنبال توجه خاص از بابام بودم،مثلا دلم میخواست برام هرچندوقت یه بار عروسك بخره كه نمیخرید،یا مثلا مأموریت میرفت برام سوغاتی بیاره ولی اهلش نبود،یا سفر میرفتیم تو سفر هرچی میخواستم بگه باشه یا مثلا سورپرایزم كنه با خوراكی های رنگارنگ یا كادوهای كوچیك و ...ولی خب خیلی بابای من اهل این چیزا نبود.منم هیچوقت اهل دوس پسر بازی و این داستانا نبودم كه بخشی از این هیجاناتم و خواسته هام از اون طریق مرتفع شه،بعد فكر كردم شوهر میكنم اون برام این كارا رو میكنه كه اونم خبری نبود خیلی و كلا فكر میكرد با یه مرد طرفه.ولی فدای سرم.مهم نیست.تموم شد و رفت.......ولی بالاخره یكی پیدا شد كه به من فهموند كه به قدر كافی خواستنی هستم و باید خودم رو دوست داشته باشم،یكی كه حس های نابی توی وجود من بیدار كردكه تاالان باهاشون غریبه بودم،یكی كه هم بلده حامی باشه هم دلبر،یكی كه خیلی از تلخیای زندگی منو تونست شیرین كنه،حتی شیطنت ها و ناز و اداهای دخترونه من و دلبریامو عشوه هامو تونست بیدار كنه و بهشون اهمیت بده.بنظر من خدا خیلی منو دوس داره....گل دخترای قشنگ روزتون مبارك.
[ یکشنبه 24 تیر 1397 ] [ 09:59 ب.ظ ] [ فروزان ]
سلام

امروز داشتم با خودم فکرمیکردم دیدم نقاط قوت زیادی دارم که نباید ازشون غافل باشم و واقعا اوضاعم متوسط رو به خوب هست:

جوانم و هنوز 25 سالمم نشده.
چهره نسبتا خوبی دارم.موهامم بلنده()
تیپ و هیکلم عالیه.
تحصیلکرده هم هستم
کار و درآمد نسبتا خوبی هم دارم
هوش و پشتکارم هم خوبه و اراده کنم میتونم کارای مورد علاقه مو انجام بدم و به اهدافم برسم
ماشین شیک و دلخواهم زیر پامه
اعتبار و وجه نسبتا خوبی هم بین اشناها و دوستان و فامیل دارم و خیلی حرفی پشت سرم نیست بابت تنها زندگی کردنم
خانواده م بهم اعتماد دارن 
زن ولنگاری نیستم و فق و فقط درصورتی که از یکی واقعا خوشم بیاد بهش رو میدم
از اتاق فرمون اشاره میکنن تو دل برو و خواستنی و ناز و عشوه ای هم هستم.البته بازم برای کسی که بخوامش.
راستی هرچند یه سقفی بالای سرم هست فعلا ولی راه های زیرو دارم که یه خونه بگیرم تو تهران راحت تنها زندگی کنم توش:
ماشین بفروشم خونه بگیرم:که قطعا میمیرم اگه ماشین نباشه پش این راه حل فیلد میشه.
بابام خونه کرجش رو بفروشه یا اجاره بده من اینجا خونه بگیرم:که عمرا بفروشه ولی گفتم اجاره بده گفت ببینم چی میشه.انگار امیدواره که توی سه ماه عده من برگردم خونه ام.
به همسرسابق بگم 40 میلیون پول پیشش رو به من بده در قبال بخشش 30تا از سکه ها:که خیلی نامردیه چون خودش بی جا میشه ولی خب از یه طرف هم به سودشه چون الان سکه دونه ای 2700 هست و 30تا سکه خیلی گرون تر از 40میلیون میشه.ولی ترجیح میدم این پیشنهادو ندم بهش کلا.
یه دوست پسر پولدار بگیرم که هزینه هام و جامو بده.
یه دوست پسر بی پول بگیرم که فقط جامو بده.





[ شنبه 23 تیر 1397 ] [ 12:43 ب.ظ ] [ فروزان ]
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ جمعه 22 تیر 1397 ] [ 09:30 ب.ظ ] [ فروزان ]
بنظرم یه سری ترس هام خیلی طبیعیه. چون همیشه بیرون اومدن از منطقه امن زندگی ترس های خودش رو داره. زندگی قبلی برای من خیلی تنش داشت اما شاید چون بهش خو كرده بودم و بعد یهو ازش بیرون اومدم ترس هایی سراغم اومده،كه باید كنترلشون كنم و میكنم
[ جمعه 22 تیر 1397 ] [ 03:35 ب.ظ ] [ فروزان ]
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ جمعه 22 تیر 1397 ] [ 03:25 ب.ظ ] [ فروزان ]
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ پنجشنبه 21 تیر 1397 ] [ 09:28 ب.ظ ] [ فروزان ]
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ چهارشنبه 20 تیر 1397 ] [ 08:06 ب.ظ ] [ فروزان ]
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ چهارشنبه 20 تیر 1397 ] [ 07:55 ب.ظ ] [ فروزان ]
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ سه شنبه 19 تیر 1397 ] [ 11:04 ب.ظ ] [ فروزان ]
شیطونه میگه برم موهامو مشكی كنم از رنگ و رنگساژ و ریشه گیری و كوفت و زهرمار راحت شم.
[ سه شنبه 19 تیر 1397 ] [ 09:16 ق.ظ ] [ فروزان ]
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ سه شنبه 19 تیر 1397 ] [ 07:06 ق.ظ ] [ فروزان ]
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ دوشنبه 18 تیر 1397 ] [ 10:15 ب.ظ ] [ فروزان ]
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ دوشنبه 18 تیر 1397 ] [ 04:40 ب.ظ ] [ فروزان ]
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ دوشنبه 18 تیر 1397 ] [ 04:25 ب.ظ ] [ فروزان ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 17 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ


من یه زنم بایه ذهن پریشون،
میخوام اینجاهمه چیزایی که ذهنمومشغول میکنه بنویسم.چون محرمی ندارم،شایدم جرأت گفتن خیلی چیزارو تودنیای واقعی ندارم...
توی این حدود سه سالی که توی وبلاگم مینویسم خیلی عوض شدم
یک سالی هم میشه با فکر طلاق میخوابم و با فکرش بیدار مشم
همیشه برام سواله بودن کنار کسی که دوسش داری بهتره یا بودن کنار کسی که دوست داره؟

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فروش بک لینک با کیفیت | فال روزانه
  • لینک | buy Reproduction