ز هشیاران عالم هرکه رادیدم غمی دارد/بزن طبل بی عاری که آن هم عالمی دارد


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :اكسیر
تاریخ:سه شنبه 27 آذر 1397-10:28 ب.ظ

خشگلی و هزار دردسر

امروز عصر از مترو اومدم بیرون یهو دیدم یكاره یه مرد میانسال اومد دنبالم و گفت لوازم ارایشاتو از كجا میخری؟نری ازاینجا بخری(و اشاره كرد به پاساژ بزرگ و معروفی كه كنار متروئه،گفت بیا از بازار(بازار بزرگ) بخر مااونجا مغازه داریم بعدم گفت خیلی خشگلی و بدرد كار توی سالن های ارایشی میخوری و بیا من میفرستمت بعنوان كارشناس برای تبلیغات و ...گفتم اقا برو خدا روزیتو جای دیگه حواله كنه...ولی فكر كنم چشمم زد چون یه كم بعد اینكه رسیدم خونه لخت بودم داشتم با تلفن حرف میزدم حواسم نبود اومدم بشینم چسبیدم به بخاری.كمرم سوخت و الان جاش مونده دقیقا هم زیر بند سوتینه،میسوزه


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اكسیر
تاریخ:سه شنبه 27 آذر 1397-12:42 ق.ظ

همین الان

من الان و همین الان دلم میخواد عالیجناب اینجا باشه،كی پاسخگوئه؟ امشب میگفت اگه مجرد بودم چه كارا ك نمیكردم برات و چه دوس پسری میشدم...بعد من هم دلم سوخت هم ك.و.نم


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اكسیر
تاریخ:دوشنبه 26 آذر 1397-11:51 ب.ظ

بازم

چندشب دیگه شب یلداس و من باید تنهایی سر كنم...دلم میخواد با عالیجناب باشم حداقل،هرچند ازش دلخورم،به خودش كه میرسه حریم شخصیش خیلی وسیع میشه،مثل غریبه ها باهام برخورد میكنه،حس نمیكنم محرمم،در حالی كه اون همه چیز زندگی منو میدونه و همه چیزو بهش میگم.توقع داره من هرچی دیدم یا فهمیدم چیزی نگم و گیر ندم و راحت باشه...شاید خنده دار باشه حرفم ولی قبلا خیلی بیشتر احساس خاص بودن میكردم،فكر میكردم مثلا فقط من به چشمش میام و ... ولی الان میبینم اینطوری نیست.توی اینستا هم دائم دنبال فیلم زن های رقاص و ناز و عشوه ای و لخت و ... هست و انگار براش تحریك كننده هم هست.من دلم نمیخواد بااین چیزا تحریك بشه بعد س.ك.سش بامن باشه.نه اینكه بگم الان میگه من خوب نیستم و ... كه اتفاقا حرفا و تعریفاش همونه و اصلا من خوبیم انقد عیانه كه حاجتی به بیان نیست،بخصوص برای مردی توی این سن و سال(خودشم میگه).ولی واقعا ازاینكه بخوام برم توی حاشیه و نامحرم باشم دلم میگیره خسته شدم بسكه باید مراقبش باشم(برعكسیم ما)هیچ زنی دلش نمیخواد بدونه مردش(حالا شوهر یا دوستش)به بقیه زن ها هم كشش داره یا راجع بهشون چطوری فكر میكنه.خیلی راحت میگه من بخاطر هرمون تستسرون از همه زن ها خوشم میاد.ولی چارچوب هم خوب چیزیه.بنظر خودم وسط این رابطه نصفه نیمه و رو هوا كه همش تنهاام خیلی ستمه كه بخوام همچین چیزایی رو هم تحمل كنم،فوقش ادم فقط بتونه رسیدگی و محبت به خانوادشو تحمل كنه.واقعا من اونقد بدبخت نیستم كه بخوام سر همچین مسائلی حرص بخورم.یعنی حقم نیست،آرامشم مهمه،هی بهش میگم تو شبا كه پیش من نیستی مال منم كه نیستی پس انقد حداقل اذیتم نكن.منم دلم خیلی چیزا میخواد ولی نمیگم اونم نمیپرسه..همه چیز رو كه زن نباید بگه.بجای اینكه براش سوال باشه من چطوری شرایطم و حالم بهتر بشه بعنوان یه زن همش حواسش پرت حاشیه س.(البته خدایی نسبت به اوایل بهتره بازم البته منم شُل كردم و گیر نمیدم بهش ولی قرار نیس پررو بشه اما میگه نه من به خودم این حقو میدم و خوادخواهم توام باید تحمل كنی یعنی تااین حد قدرمو میدونه ها كه من واقعی بخاطر ٤ تا مجازی باید لال شم)خوبه كه مرد تمركزشو بذاره روی اون چیزی كه مال خودشه نه كه فقط شكار كنه بندازه رو زمین و هی بخواد جلوی زن ها خودی نشون بده و توجه بقیه رو جلب كنه،اینجوری فقط از جذابیت و س.ك.سی بودن مرد كم میشه.حالا بقول خودش مثلا من جمعش كردم،البته خدایی هم نسبت ب یه مدت قبل خیلی بهتر شده...منم انگار نزدیك پریودمه كلافه ام.این كارم هم جور نمیشه.هی میشینم گریه میكنم غصه میخورم.اه،میترسم اخرش ام اس بگیرم...بعدا نوشت: راستی امروز رفتم اعتراض زدم به خلافی ماشینم ببینم چی میشه، خیلی زیاده 900 تومن.تازه 1400 بود.بعدش هم رفتم بانك كه یارانه مو جدا كنم آقاهه دید بخاطر طلاقمه خیلی سعی كرد عادی نشون بده و البته مهربون تر بود برخوردش...حس ترحم بهم دست داد.البته قبلش هم خانومه توی +١٠ خیلی پرسشگرانه نگام میكرد...راستش اگه برم سر كار و همكارام اتفاقی بفهمن خیلی نگران واكنش هاشونم


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اكسیر
تاریخ:دوشنبه 26 آذر 1397-09:46 ب.ظ

كیفیت یا كمیت

عالیجناب میگه من حساب میكنم تو نسبت به هم سن و سالات خیلی جلویی،سابقه كار داری،ماشین خوب داری،خونه مستقل داری،ته س.ك. س رو دراوردی و ...گفتم طلاق هم گرفتم دوتاام شوهر كردم،گفت تو انقد خوبی بیشتر از دوتا شوهر هم باید بكنی...ولی بنظرمن كیفیت مهمه نه كمیت ولی منم كیفیتو فدای كمیت كردم


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اكسیر
تاریخ:دوشنبه 26 آذر 1397-01:01 ب.ظ

یادگاری

احساس میكنم دوباره داره وزنم زیاد میشه،قشنگ دارم از سایز ممه ها و تپلی شدن باسنم میفهمم،البته عالیجناب خوشش میاد،ولی من نمیخوام به ٧٠ برسم...راستش خیلی خوبه ك اینجا مینویسم چون ممكنه یه روزی گذرش به اینجا بیفته و دلش تنگ شه و یادش بیاد یه روزی یكی بود كه براش مهم بود اون دلش چی میخواد


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اكسیر
تاریخ:یکشنبه 25 آذر 1397-09:48 ب.ظ

لعنتی

من لعنتی حتی وقتی بدترین نوع استرس هم دنبالم میاد حتی وقتی دلخور باشم حتی وقتی اذیتم كنه وقتی میاد و میبینمش خیلی بهتر میشم...حتی وقتی زیادی سر به سرم بذاره...بنظر من زن های دوم خیلی بدبختن...راستی بنظر شما وقتی مرد با همه زن های دور و برش تیریپ صمیمی برداره و راحت باهاشون حرف بزنه و توقع داشته باشه زنش بهش گیر نده،بطور ضمنی به زنش این مجوزو نمیده كه خب عزیزم توام راحت باش؟؟؟


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اكسیر
تاریخ:یکشنبه 25 آذر 1397-07:42 ب.ظ

دلم شكست

امروز از یه نفر یه درخواست كردم خیلی راحت و قاطع رد كرد و اصلا هم براش سوال نشد من چرا همچین موضوعی رو مطرح كردم...خیلی دلم شكست ولی به روش نیاوردم...دقیقا هم كسیه كه هم حق دارم ازش توقع داشته باشم هم اونم باید نگرانم باشه.واقعا ادم به كی میتونه دل خوش كنه جز خودش و خداش؟؟؟تازه فهمیدم حدودا كسی رو ندارم كه بتونم روش حساب كنم توی سختی.بیشتر هم توضیح نمیدم چون خانوادگیه...یه آزمون استخدامی هم شركت كرده بودم قبول نشدم.البته توقع هم نداشتم بشم چون نخونده بودم.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اكسیر
تاریخ:یکشنبه 25 آذر 1397-01:01 ق.ظ

وجه تمایز

نمیخوام همسر سابق و عالیجناب رو مقایسه كنم ولی شاید براتون جالب باشه كه مردها باهم از اون لحاظ متفاوتن یا نه:همسر سابق معمولا توی مسائل ج.س.ی بی ذوق بود،مثلا من همیشه تو خونه با لباسای باز میچرخیدم یا یه وقتایی جلو اینه هی مدل مو و لباس عوض میكردم و قر میدادم اونم پشت میزش بود نهایت برمیگشت یه كم نگاه میكرد و میخندید و یه تعریفی میكرد ولی من دوس داشتم بیاد دنبالم بغلم كنه شیطنت كنه و ...یا مثلا از حموم كه بیرون میومدم و هنوز لخت و خیس بودم حتی از لبتابش چشم برنمیداشت،یا مثلا پیشنهاد نمیكرد كه باهم بریم حموم و كلا دو سه بار من اینو تجربه كردم،تو خونه یا آشپزخونه كه میچرخیدم اصن نمیومد سراغمو بگیره یه بوسی بغلی چیزی بكنه،توی تخت نمیذاشت بغلش كنم و همیشه دیرتر از من میخوابید و تا دیروقت پای لبتابش بود،بیشتر اوقات من پیشقدم میشدم اونم انقدر طولش میداد مجبور میشدم اخر بكشمش توی بغلم و...موتورش خیلی دیر روشن میشد اونم فقط توی تخت، شوخی و تعریف های س.ك.س.ی در مورد بدنم و ... نمیكرد،بااینكه میدونستم خیلی دوس داره هیكل و پوست و قیافه و همه چیمو ولی به زبون نمیاورد زیاد.یعنی من ظرف جنسیم همیشه كمتر از نصفه بود، توی فرایند اصلی هم چون زیاد بدنش رو دوس نداشتم همیشه تا نصفه پیش میرفتم،همیشه یه مانعی بود كه نمیتونستم ازش رد بشم، مثل یه توپ كه با شدت به دیوار میكوبی ولی كمونه میكنه و دوباره میخوره تو صورتت،اینو بگم كه حین عملیات خیلی حرفای قشنگی میزد ولی قبلش اصلا منو اماده نمیكرد طر طول روز.یهو مثلا بعد ١٥ ساعت ك در طول روز نه دیدمش نه زنگی بهم زده نه پیامی داده تازه مثلا یه دلخوری ام داشتیم كه حل نشده میخواستیم بریم تو رابطه كه خب من اصلا خیلی اوقات حتی واژنم خیس هم نمیشد ولی اون كارشو میكرد...ماساژای حرفه ای میداد وقت و بی وقت...ولی مثلا خیلی برام عجیب بود كه از هر ده باری ك منو لخت ماساژ میداد مثلا یه بارش به رابطه میكشید.كلا خیلی پا به ركاب نبود،من دلم میخواست همیشه دنبالم باشه برا این كارا،همیشه یه چراغ سبزی نشون بده ولی كلا چراغ راهنماش سوخته بود انگار.مثلا اگه جایی مهمون بودیم و پیش هم میخوابیدیم ولی نمیشد كاری كرد دلم میخواست حداقل یه حركتی نشون بده یه جنمی نشون بده یا حداقل حرفشو بزنه بگه فلانی خیلی دلم میخواست امشب...ولی نمیشه.یا اگه مهمون داشتیم و نمیشد پیشش بخوابم یه جا گیرم بندازه یه شوخی باهام بكنه یا حداقل یه اس ام اس بده یه خودی نشون بده...من زمان و مكان قائل نبودم برا این مسائل،اون براش اولویت نداشت این چیزا،یجورایی حس میكردم بی بخاره،یعنی مثل چشمه ای كه خشك باشه و هی باید آب توش بریزی بود،خودش آب نداشت.گاهی حس میكردم شبیه شوهرا نیست، بیشتر مثل یه هم خونس،مثلا هفته ای دوسه بار برا من خیلی كم بود تازه اونم با اون كیفیت داغون و با اون همه تنشی كه بینمون بود و با اون خط كشیایی كه اون داشت و موتوری كه حتی با دوساعت قر و ناز اومدن و عشوه و ارایش و گرم نمیشد و اخرم دست خالی خوابم میبرد. چه شبایی كه من تو رختخواب منتظر س.ك.س یا حداقل بغلی و نازی خوابم میبرد،چه شبایی كه پس میزد و میگفت بغلم كنی بدخواب میشم و چه شبایی كه كارمون به جدا كردن جامون میكشید و با قهر و دعوا و گریه میخوابیدم و صبح هم كلافه بیدار میشدم و با قیافه اخمو خودمو تو اینه نگا میكردم و سوال بود برام كه چی كم دارم...البته اینم بگم كه واقعا از رابطه با من خیلی لذت میبرد در هرحال و همیشه ام میگفت خیلی حال میده و ... ولی مثلا یك ماه و دو هفته ام اگه قهر بود قهر میموند و منو میكشت.برا من سوال بود من چی كم دارم كه دلش منو نمیخواد.اما بعدا فهمیدم من چیزی كم ندارم اون مشكل داره و بنزینش كمه.اما از حق نگذریم تماس چشمیش موقع رابطه خوب بود...اینم بگم كه من هم خیلی به مرور افسرده و داغون شدم و رفتارای جنسیم عوض شد...و اما عالیجناب:قربونش برم تا چشمش میفته بهم سریع موتورش روشن میشه،انقدر هی میاد ور میره و بغل و بوس و... یا مثلا من میرقصم و قر میدم پایه س و یه عكس العملی نشون میده و بغلم میكنه همراهی میكنه،از زبونش استفاده میكنه خیلی چیزا رو میگه و سریع عكس العمل نشون میده به لباس،بدن،مدل مو،ارایش،تنوعی كه به رابطه میدم و خیلی چیزای دیگه یا هی با اعضای ج.ن.س.ی م شوخی میكنه و حالشونو میپرسه و ...كلا نزده میرقصه،یعنی فقط منتظره من یه آه كوچیك بكشم یه عشوه كوچیك بیام(كه خیلیاش ناخواستس)كه سریع بهونه كنه ترتیب منو بده، از كوچكترین حركتم یه بهونه س،ك.سی درست میكنه و البته منم استقبال میكنم.همیشه مشتاق و پا به ركابه و عاشق ور رفتن و نوازش و ... به قول خودش وریه.هوسی میشه قشنگ تو چشماش معلومه. رابطه خشن داشتیم و خوب هم بوده از باب تنوع ولی رابطه از روی خشم و كینه نداشتیم،بدنشو دوس دارم و همین خودش عامل خیلی مؤثریه توی اینكه خیلی اوقات به اوج میرسم.ایشون هم كاملا راضیه از رابطه با من(كه این وجه شباهتشونه،یعنی من در هرحال خیلی باحالم) روم به دیوار ولی در مورد سایز اونجاشون باید بگم كه بنظر من بلندی و كوتاهی تاثیری نداره در مورد من(و خیلی از زن های دیگه)علتش هم اینه ك حس گرهای ما اون اول واژن قرار دارن،ولی راستش ضخامتش موثره و توی این مورد هم همسر سابق عقبه،البته خب قطعا بخاطر جثه هاشون هست كه خب متناسب باهاش اندازه اونم متفاوته.ولی جالبه كه بااین حال من توی رابطه با همسر سابق درد بیشتری میكشیدم همیشه چون اصن اماده نمیشدم...جالبه بدونید كه عالیجناب هم خیلی از رفتار و عكس العمل های ج.ن.سی من حین رابطه خوشش میاد و همیشه میگه خیلی راضی ام و میگه خوبه خلاقیت داری و تنوع میدی و من تازه با تو دارم میفهمم معنی واقعی س.ك.س چیه و سیر میشم و باعث شدی لذت بیشتری ببرم و زمان رابطه م طولانی تر و منطقی بشه.راستش من از لذت بردن عالیجناب خیلی خیلی بیشتر لذت میبرم و واقعا اصن نصف لذتم اینه كه میبینم اون لذت میبره و راضیه،معمولا هم سعی میكنه باهم پیش بریم و من جا نمونم،اما خب مشكل اینجاس كه تایم بودن كنار هم نداریم مثلا شب ها یا خیلی اوقات دیگه كه لازمه توی ارامش رابطه داشت.معمولا روز انجام میشه و بعدش هم اون میره و من تنها میمونم كه اینش خیلی بده. و اذیت میشم..امروز(یعنی شنبه)لپمو چسبوندم به لپش و توی بردمش جلو اینه گفتم وااای چقده من ناااازم...خیلی حال میده میگیرم فشارش میدم...دلم تنگ شد براش نصفه شبی.دلم گرفت...


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اكسیر
تاریخ:شنبه 24 آذر 1397-08:46 ب.ظ

مرفه بی درد

جالبه هرجا میرم مصاحبه سریع یكی گلوش پیشم گیر میكنه و سریع مراتب چاپلوسی رو بجا میاره،بخدا من فعلا دنبال كارم،دنبال شوهر موهر نیستم...الان همه فكرم اینه كه اخر هفته موعد اجارس و مجبور نشم از بابام بگیرم(ولی احتمالا میشم)ولی شاید اونا ظاهرمو میبینن میگن این یه دختر مرفه بی درده فقط برااینكه وقتش پر بشه و پول شیكان پیكان كردنشو دراره میخواد بیاد سر كار.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اكسیر
تاریخ:شنبه 24 آذر 1397-08:00 ب.ظ

راننده سانتی مانتال

یه دختر جوون با یه پالتو قرمز كوتاه و یه شلوار جین آبی كه توی نیم بوت هاش بود و روسری قرمز و آبی قشنگی سرش بود اومد داخل... ببخشید من میخوام ثبتنام كنم...مدارك لازم همراهش بود،همه مدارك رو داد و یكی یكی اسكن كردم،قرارداد رو دادم پر كرد،همینجور كه سرش پایین بود و داشت قرارداد رو امضا میكرد عمیق نگاهش كردم: چقدر دلنشین و دوس داشتنیه،چشماش چه سگی داره،خماره،بنظر خیلی مهربون میاد...قرارداد رو تكمیل كرد تحویلم داد الان باید ازش عكس میگرفتم بهش گفتم لطفا با حجاب كامل بشینین روی اون صندلی و رفتم ازش عكس گرفتم بعدهم مداركش رو تحویلش دادم و به سمت كلاس اموزش راهنماییش كردم.تنها دختر كلاس اون بود،بقیه مرد بودن...كلاس كه تمام شد خیلی خسته بنظر میرسید،خیلی سریع رفت...نگاهم دنبال هیكل خوش فرمش موند.و البته فكری شدم كه اخه با استپ وی و گوشی آیفونی كه دستش بود بااون تیپ و خشگلی چرا میخواد راننده اسنپ بشه؟!خیلی جوونه و خیلی خطرناكه براش!حیفش نیست! هزار جور اتفاق ممكنه براش بیفته،یموقع مسافر خفتش كنه چی! خوش بحال مسافرایی كه راننده شون این خانوم سانتی مانتاله...


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اكسیر
تاریخ:شنبه 24 آذر 1397-12:45 ق.ظ

قصه سیاه

دیشب اینموقعا داشتیم از خونه دوستم برمیگشتیم یه دختر جوون توی اتوبان امام علی حراسون میدویید جلو ماشینا،نمیدونم قصه ش چی بود، اما بنظرم تلخ و سیاه بود...خیلی دلم ریش شد و فكرم پیشش موند، هرچی تو مهمونی زده بودم پرید.تهران خیلی شهر مخوفیه از زاویه دید یه زن تنها


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اكسیر
تاریخ:جمعه 23 آذر 1397-11:50 ب.ظ

شكرِ نعمت

جمعه صبح (ساعت١١)تازه چشماشو باز كرده بود و هنوز دست و روشو نشسته گوشیشو چك كرد،پیام داره ازش،گفته میام،میای؟اول میخواد بگه نه چون اماده نیست و بیحاله،دوباره فكر میكنه كه فرصت رو مغتنم بدونه و بره،صبحونه ش هم برمیداره ببره اونجا بخوره.میره و با كلافگی ماشین رو پارك میكنه،سلام علیك میكنه میره تا سر كوچه و سریع برمیگرده میره تو خونه،مشغول درست كردن شیر اشپزخونه س ولی میاد استقبالش و بغلش میكنه و دوباره برمیگرده سركارش،لباساشو درمیاره و میخواد صبحونشو بخوره كه تعمیر شیر به خنسی میخوره و از خدا خواسته میاد سراغ دلبر جان.اونم میره تو بغلش و براش آهنگ میخونه و هی دلبری میكنه و قر میده و بوس و لب و...وقتی چشمای مشتاق و پر از خواهش عالیجنابو میبینه شیطنتش گل میكنه و هی فرار میكنه بره صبحونه بخوره ولی در نهایت تسلیم میشه...چشماش چقدر اینجور وقتا قشنگ تره...حرفاش تو عمق وجودش رسوب میكنه:خدارو شكر كه همچین نعمتی دارم...


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اكسیر
تاریخ:جمعه 23 آذر 1397-11:12 ب.ظ

فرود اضطراری

امروز پرواز دبی-اسلو توی فرودگاه شیراز فرود اضطراری داشته و مسافرای خارجی اندكی معطل شدن تو فرودگاه،از اونجایی هم كه اكثرا زن های نیمه لخت بودن مردای ایرانی همه با شور و شعف فیلم گرفتن و هی استوری و پست میذارن.منم اگه اونجا بودم لخت میشدم و خودمو قاطی مسافر خارجیا میكردم بلكن شعف هم وطنانم بیشتر بشه.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اكسیر
تاریخ:جمعه 23 آذر 1397-09:42 ب.ظ

شانه های تو

شانه های تو همچو صخره های سخت و پر غرور، موج گیسوان من در این نشیب سینه می‌کشد چو آبشار نور، شانه‌های تو در خروش آفتاب داغ پرشکوه زیر دانه‌های گرم و رو‌شن عرق برق می زند چو قله های کوه


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :اكسیر
تاریخ:جمعه 23 آذر 1397-08:40 ب.ظ

باطری جدا

خیلی عجیبه كه چندروزه اصلا میلی به س.ك.س ندارم.البته كه نارضایتی از جنبه های مختلف زندگی تاثیر زیادی داره رو این مورد،ولی بنظرم مردها باطری جنسیشون كلا جداس و نسبت به زن ها،كمتر ممكنه تحت تأثیر باقی مسائل قرار بگیره...از وضع كنونیم راضی نیستم، از بی برنامگی و اتلاف وقتم ناراحتم،هی منتظرم كار پیدا كنم بعد خیلی كارای دیگه رو انجام بدم،بی انگیزه م،آدم خونه نشستن هم نیستم من،كلا یه سردی به روحم حاكم شده.بی حوصله و كلافه ام،یهو استرسی و هیستریك میشم،زیاد كه تنها تو خونه میمونم دیوونه میشم،از غروب جمعه هم منتفرم...


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :43
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...