نجواهای نگفتنی قلب من
ز هشیاران عالم هرکه رادیدم غمی دارد/بزن طبل بی عاری که آن هم عالمی دارد 
قالب وبلاگ
نویسندگان
سلام امروز یه چیزی فهمیدم كه انگار آب یخ ریختن روی تنم و الان هم بابتش شوك و سردردم.یه دوستی دارم كه خیلی جوان و زیبا و خوشتیپه و خانواده خوبی هم داره،موقعیت اجتماعیش هم بد نیست نسبت بِه سنش،امروز بهم زنگ زد دیدم خیلی حالش خرابه علت رو جویا شدم و با كلی دنگ و فنگ تونستم با جرثقیل از زیر زبونش حرف بكشم،قضیه ازاین قراره كه:مدتیه با یه مرد متاهل زن و بچه دار دوست شده و بقول خودش كلی حرف هم رو میفهمن و اون حس توجه و نیازی كه میخواد رو ازش دریافت میكنه و اون آقا هم گویا خیلی روابطش با زنش خوب نیست و اینو خیلی دوس داره و بهش توجه میكنه،أما مشكلی كه هست این دوست من عذاب وجدان داره بخاطر زن و بچه اون و در عین حال خیلی وابسته شده،طوری كه مثلا به گفته خودش امروز دوس پسرش كه حالا من اسمشو میذارم ز بهش میگه من دوساعتی میرم خونه یه كاری باید انجام بدم برگردم حواست باشه پیام ندی دوست منم كه حالا اسمشو میذاریم ش ناراحت میشه و میگه إ این وقت روز تو كجا میخوای بری و ازاین حرفا و چرا یهویی ب من گفتی و چرا اصن از من نپرسیدی كاری داری یا نه و ...بعدم زنگ میزنه بهش و حالا نمیدونم از كجا اعصابش خورد بوده سر اون بیچاره خالی میكنه و اونم برمیگرده بهش میگه من اگه بخوام تورو بپیچونم خیلی راحت میتونم پس سعی نكن منو كنترل كنی كه نمیتونی و خیلی احمقانه س كه فكر میكنی میتونی،ضمنا تو فكر میكنی آسمون سوراخ شده تو افتادی زمین و هیشكی به من پا نمیده و ....بعدم ش زنگ زد به من و تازه جریانو گفت و با گریه میگفت من بهش اعتماد دارم و اصلا دنبال مچ گیری و این صحبتا نیستم فقط میخواستم ببینم به حساسیتام دامن میزنه یا سعی میكنه شفافیتشو بیشتر كنه كه اونم كم نذاشت و اصن حس مالكیت منو درك نكرد و بجای اینكه برگرده بگه عزیزم آخه تا وقتی تو هستی من اصلا نیاز به كس دیگه ای ندارم و مطمئن باش تو برای من اونقدر خاص و عزیز هستی كه نخوام اذیتت كنم و اصلا كسی به چشم من نمیاد و اصن تو رو لزومی نداره بپیچونم،حالا زنمو میپیچونم كه به تو برسم تورو چرا بپیچونم ...من كه اصلا كلا هنگ بودم بالاخره خودمو جمع و جور كردم و بهش گفتم دیوانه آخه اصن تو با این موقعیت چه سنخیتی با همچین مردی داری،چطوری تونستی وارد زندگی یه زن دیگه بشی و مردشو از چنگش دربیاری؟آخه اصلا چرا باید انقد برات مهم باشه كه اون كجا میره با كی میره كی میره كی میاد چرا میره چرا میاد كی انلاینه كی آفلاینه به تو چه كه باید به نیازای جنسیش توجه كنی به تو چه كه انقد حرص میخوری كه مثلا الان با زنش رابطه داشته نداشته،الان فلان كارو براش كرده و ....گفت دوسش دارم خودمم نمیفهمم چرا؟گفتم سرابه همش.هرچی زودتر از این رابطه پرتنش بیا بیرون ولی عین این أحمقا میگه من فقط بااون و توی بغل اون آروم میشم.خلاصه كلا درد خودم یادم رفت.
[ یکشنبه 7 مرداد 1397 ] [ 08:39 ب.ظ ] [ فروزان ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


من یه زنم بایه ذهن پریشون،
میخوام اینجاهمه چیزایی که ذهنمومشغول میکنه بنویسم.چون محرمی ندارم،شایدم جرأت گفتن خیلی چیزارو تودنیای واقعی ندارم...
توی این حدود سه سالی که توی وبلاگم مینویسم خیلی عوض شدم
یک سالی هم میشه با فکر طلاق میخوابم و با فکرش بیدار مشم
همیشه برام سواله بودن کنار کسی که دوسش داری بهتره یا بودن کنار کسی که دوست داره؟

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فروش بک لینک با کیفیت | فال روزانه
  • لینک | buy Reproduction