نجواهای نگفتنی قلب من
ز هشیاران عالم هرکه رادیدم غمی دارد/بزن طبل بی عاری که آن هم عالمی دارد 
قالب وبلاگ
نویسندگان
پاشدم اومدم پارك نهج البلاغه الان،اومدم یه نقطه خیلی بلند و با صفا نشستم لابلای بوته ها.نسیم خنكی هم میاد،به كل پارك و شهر هم دید دارم،خیلی بهتر از كنج خونه میتونم فكر كنم،یا حداقل فكرای بهتری به ذهنم میرسه ولی هنوز دلشوره دارم اونم زیاد،البته قبلش با دوستی عزیز یه دور چنددقه ای زدیم تو خیابون بعد اون رفت خونه شون.این یكی دوروز خیلی هم گریه كردم هم غصه خوردم هم بدخوابیدم هم خواب بد دیدم،بدتر از همه اینكه به نزدیك ترین ادمای زندگیم نتونستم دردمو بگم،غیر از دوسه تا دوست كه زحمت كشیدن و باهم داریم دنبال كار میگردیم كسی نمیدونه من الان چه اوضاع داغونی دارم.الان تونستم یه كم ذهنمو جمع كنم به این نتیجه رسیدم من نمیخوام به زندگی سابقم برگردم به شهرمون هم نمیخوام برگردم خونه كرج هم نمیتونم برم،پس تكلیف اینا معلومه حالا باید ببینم برا تهران موندن باید چیكار كنم و اولویتام چیا هستن،باتوجه توجه به اینكه تاآزمون وكالت امسال كمتر از ٤ ماه مونده امكان قبولی من نیست پس بین آزمون وكالت امسال و پیدا كردن كار،كار توی اولویته،پس فعلا باید دنبال كار باشم ولی كلاس های وكالت هم میرم.با توجه به اینكه خونه كرج اجاره رفته و بابام اصرار داره اینجا خونه بگیرم و منم نمیخوام بهیچ وجه بفهمن فعلا بیكارم پس خونه رو هم میگیرم،كار هم بنظر خودم تاآخر ماه پیدا میكنم،حقوق كل مردادم هم كه بهم میدن پس هنوز كامل غرق نشدم.فروش ماشین هم آخرین اولویته و در بدترین سناریوی ممكن اتفاق میفته.تنهاییم هم كه قبلا هم بود و باید باهاش كنار بیام،قطعا از بودن كنار مردی كه دائم تحقیرم میكرد خیلی بهتره.دوباره برم سركار این حس تنهاییه باز كمرنگ تر میشه.دوستی به من میگه تو خیلی شوهری هستی،اما بنظرم اینطوری نیست كه اگه بود جدا نمیشدم و الانم كوچیكترین تعلق خاطری به همسر سابقم ندارم و تنها وجه مثبتش این بود كه درامدش خوب شده بود و من راحت میتونستم پول خرج كنم و هیچ حضور مفید دیگه ای تو زندگیم نداشت.البته هیچ زنی از اینكه مردی توی زندگیش داشته باشه كه حالشون كنار هم خوب باشه و تیپ شخصیتیشون بهم بخوره و دوس داشته باشن همو بدش نمیاد.الان گاهی میترسم از اینكه نكنه كم بیارم و خسته بشم از اینكه بار زندگی رو تنها دارم به دوش میكشم و دوباره از سر ناچاری انتخاب اشتباهی بكنم،اصلا تا كی میتونم تحمل كنم و آینده م چی میشه،خیلی برام مبهمه همه چی،دوری از اجتماع و محیط كار خیلی برام سخته بعلاوه اینكه دلم میخواد به محیط درس و دانشگاهم نزدیك بشم،ولی الان باید طبق اولویتم جلو برم،با یه دست كه ده تا هندونه نمیشه برداشت.روحم خیلی خسته و بی رمقه،از وقتی جدا شدم یه شب خواب راحت نداشتم،هرچند قبلش هم همین بود،ولی باید مراقب باشم ب سمت افسردگی و ناامیدی نرم.هیچكس غیر از خودم به دادم نمیرسه.٤ سال منتظر بودم همسرم ب دادم برسه آخر هم این شد
[ جمعه 12 مرداد 1397 ] [ 06:42 ب.ظ ] [ فروزان ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


من یه زنم بایه ذهن پریشون،
میخوام اینجاهمه چیزایی که ذهنمومشغول میکنه بنویسم.چون محرمی ندارم،شایدم جرأت گفتن خیلی چیزارو تودنیای واقعی ندارم...
توی این حدود سه سالی که توی وبلاگم مینویسم خیلی عوض شدم
یک سالی هم میشه با فکر طلاق میخوابم و با فکرش بیدار مشم
همیشه برام سواله بودن کنار کسی که دوسش داری بهتره یا بودن کنار کسی که دوست داره؟

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فروش بک لینک با کیفیت | فال روزانه
  • لینک | buy Reproduction