نجواهای نگفتنی قلب من
ز هشیاران عالم هرکه رادیدم غمی دارد/بزن طبل بی عاری که آن هم عالمی دارد 
قالب وبلاگ
نویسندگان
زن باید یه شوهر دوس داشتنی داشته باشه،از صبح كه بیدار میشه فقط براش دلبری كنه،پاشه بره تو بغلش با بوس و ناز بیدارش كنه شیطونی كنه صبحونه بهش بده كلی هی آویزونش بشه بغلش كنه و بعدم بفرستتش سركار،خودشم مثلا بره سر كار یا مثلا كلاس،در طول روزم هی بهش پیام بده بره روی مخش،ولی مرد نازش رو بكشه و لوسش كنه،بعد شوهرش با ماشین بیاد دنبالش و تا نشست تو ماشین بپره آقاشونو بوس كنه،آهنگ تب چشمات هم تااخر زیاد كنه و باهاش برقصه و عشوه بیاد و دابسمش بسازه براشوهرش.بعدم برن مثلا یه خریدی چیزی دارن باهم انجام بدن و توی خیابون سفت بازوهاشو بچسبه همه بدونن اون آقا خوشتیپه مال اون خانم خوشگله ست.چون هوا هم الان باب ذرت مكزیكیه آقاشون براش ذرت بخره،بعدم كه رفتن خونه لباسای آقاشونو از دستش بگیره آویزون كنه چندتا ماچش كنه قربون صدقه ش بره خستگیش دربیاد،براش چایی تازه دم بیاره میوه پوست بكنه بشینه تو بغلش،اینجادیگه نوبت آقای خونه س كه میوه ها رو بده به خانومش بخوره بعد قشنگ ماساژش بده نازش كنه بچسبونتش روی سینه های پهنش بازوهاشو حلقه كنه دورش بذاره زن تو بغلش آروم بشه بوشو حس كنه تا ته مغزش بره.بعدم یه غذای خوشمزه درست كنه برا شام،البته در حینش باید شوهرش بیاد همش سربه سرش بذاره اونم از خدا خواسته هی بچسبه بهش و قِر بده و ... بعدش مثلا یه دوساعتی هركی به كارای درسی یا شغلی یا شخصی خودش برسه،تازه اخر شب میشه و به قسمت خوشمزه ماجرا میرسیم اینجاس كه شوهر دوس داشتنی باید خانوم قشنگشو بغل كنه ببره تو اتاق خودشون و خانومی هم هی در بره از دستش و هی عشوه بیاد و ناز كنه و قلقلكش بده ولی دست آخر تسلیم بشه و تو بغل عشقش یه زن پایه باشه،بعدم كه آقاشونو لاجون انداخت روی تخت بره براش یه خوراكی مثلا شیرموز بیاره،دست آخر هم توی هوای سرد الان تا خود صبح پناه ببره تو بغل آقاشون...ببخشید اگه فانتزیای من بنظر شما كمی چندشه...اما دست خودم نیست و برای كسی كه دوسش داشته باشم پایه خواهم بود.ولی مشكل اینجاس كه من الان یه زن پایه ی تنهام، همه استعدادام داره هدر میره...شماها كمكی از دستتون ساخته است؟ مرد خوشبختی كه من دوسش دارم كی قراره پیداش شه؟
[ چهارشنبه 18 مهر 1397 ] [ 01:02 ب.ظ ] [ فروزان ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


من یه زنم بایه ذهن پریشون،
میخوام اینجاهمه چیزایی که ذهنمومشغول میکنه بنویسم.چون محرمی ندارم،شایدم جرأت گفتن خیلی چیزارو تودنیای واقعی ندارم...
توی این حدود سه سالی که توی وبلاگم مینویسم خیلی عوض شدم
یک سالی هم میشه با فکر طلاق میخوابم و با فکرش بیدار مشم
همیشه برام سواله بودن کنار کسی که دوسش داری بهتره یا بودن کنار کسی که دوست داره؟

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


  • paper | فروش بک لینک با کیفیت | فال روزانه
  • لینک | buy Reproduction