ز هشیاران عالم هرکه رادیدم غمی دارد/بزن طبل بی عاری که آن هم عالمی دارد


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :اكسیر
تاریخ:شنبه 17 آذر 1397-06:43 ب.ظ

مرد من ٣

آدم تقریبا احساساتی و مهربونیه و حواسش به همه هست،البته من دوس دارم حواسش بیشتر فقط به خانواده و عزیزانش باشه،به مامانش احترام میذاره و بتونه بهش میرسه و من این ویژگیشو دوس دارم،چون مردی ك به مامانش اهمیت بده به زنش هم میتونه اهمیت بده و وقتی میبینم كه تلفنی حتی یك ساعت به حرفاش گوش میده خوشم میاد،بابای خوب و بامزه ای هم هست و تا جاییكه بتونه پی دل بچه هاش بالا میره و خواسته هاشونو تامین میكنه و این خیلی باحاله،فقط گاهی ك دیدم سرشون داد كشیده ازش ناراحت شدم،یه كم فقط بنظرم ممكنه بچه هاش رو لوس و وابسته بار بیاره،البته بازم من از دور دارم نظر میدم و نمیدونم نزدیك چه خبره.به زن و خانواده زنش هم میرسه و باهم خیلی خوبن،البته اوناام به زن و بچه ایشون میرسن،ولی گاهی بنظرم دیگه خیلی شبیه باج دادن میشه كاراش،یه جور حس مهرطلبی انگار داره،چون بنظرم بار مسولیت بقیه هم گاهی به دوش میكشه در حالیكه خودش به اندازه كافی شلوغ هست و برای خودش خیلی وقتی نداره،زن و بچه به جونش غر بزنن میره تو لاك خودش،انگار ناراحت میشه ك چرا مثلا فلان كاری رو كه خواستن انجام نداده براشون.من حس میكنم از وقتی با منه بیشتر هم به خانوادش میرسه حالا یا از سر عذاب وجدان یا اینكه واقعا حال و انرژی بهتری داره و آدم بهتری میشه ،كمی ترسوئه و اهل ریسك نیست و انگار ثبات فعلیش رو بیشتر دوس داره،پول دوست و حسابگره مثلا حتی یه ابمیوه هم برات میخره قشنگ سریع حساب كتابشو درمیاره و حواسش به دخل و خرجش هست،دیگه اینكه بنظرم كمی اهل بازیگریه، حاشا كردن و پیچوندنش خیلی عالیه،بهش میگم اینجور كه زنتو میپیچونی منو بپیچونی كشتمت،و اما ترس،همیشه با رفتار و حرفاش منو میترسونه،نگاهش به زن خیلی مادیه بااینكه خودش میگه الان خیلی بهتر شدم،و بااینكه میگه تو منو جمع كردی و بهم میرسی و سیر میشم و با كسی نیستم أما بازم انگار سر و گوشش میجنبه و خوشش میاد شیطنت كنه،انگار حواسش پی همه زن ها هست،باهمه گرم میگیره،قربون صدقه همه میره،من دلگیر میشم چون زیاد هم امكان بودن پیشم رو نداره،و بدون اینكه بخوام هی قدم به قدم دور میشم ازش.من تصورم این بود كه دنبال یه خوب همیشگیه كه دیگه خیالش راحت باشه دارتش...خیلی حرف ها رو قبلا بهش میزدم دیگه جرات نمیكنم بگم بهش چون میبینم گارد میگیره و حس میكنه من میخوام محدودش كنم.معمولا باانرژی و سرحاله مثلا از سركار میاد حس نمیكنی ١٢ ساعت سركار بوده(البته كل ١٢ ساعت رو كه كار نمیكنه بالاخره ادارات دولتی رو میشناسین)،تازه بعدش هم ممكنه خرید بره برای خونه یا اهلش،یا ببرتشون بیرون یا مثلا مهمونی بره یا مهمون بیاد،یا بیاد پیش من،نسبتا خونسرده و خیلی كم پیش میاد صداش بره بالا،كمی كنده تو كاراش،وقتی ناراحتی یا گریه كنم اونم اوقاتش تلخ میشه،حالا نمیدونم فقط نسبت ب من اینجوریه یا همه،گاهی دلش برام میسوزه و مهربونتره،گاهی خودش بیشتر میاد سمتم،گاهی یدفعه چندروز ساكت میشه و تو خودشه و دوری میكنه،گاهی ازم كلافه میشه،البته میگه رفتارای توام بی تأثیر نیست.اما در هر صورت برای كارای بی تربیتی همیشه آمادس.وقتی نباشه من تعجب میكنم.در مجموع حس میكنم دوسم داره ولی حس نمیكنم كه بخواد از دوس داشتن بقیه دست برداره.این موضوع بیشتر باعث میشه من هرروز آسیب پذیرتر بشم.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر